آب را گل نکنیم
«آب را گل نکنیم؛شاید این آب روان
می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی....»
اطراف شهر باغهای زیبا چون بهشت شداد خودنمایی می کنند و درختان سپیدار سر بر فلک کشیده و قامتشان را به رخ سبزه های شوره زار کویر می کشند.. و در طلوع صبح زیبای بهاری فصلی از نو شدن را تکرار می کنند؛ چشمه ها جوشنده و بالنده اند ؛زمین در حال رویش و رودهای خروشان می روند تا حرکت را معنا بخشند در بیشه های اندوه پیرمردی بر درختی تکیه زده شاید درخت سپیدار یا چناری باشد.. نمی دانم فقط می دانم که خسته است دستانش پینه سالهای جوانی را به ارمغان دارد؛ پیشانی اش شکنندگی سالها خاطره را در تقدیر به تصویر کشانده.روزها بی گاه شد و او با بیلی که از تنه همان سپیدار بود کار کرد ؛ زمین را جان دوباره بخشید و رگهای حیات را در قلب زمین جاری کرد علفهای هرز را از زمین جدا کرد و ما بی تفاوت به نگاه او و دستانش بر سر جوی نشستیم و به جای آنکه گذر عمر را ببینیم و به جای آنکه اندوه دلی را بشوییم و به جای همه اینها ...آب را از مسیرش خارج کردیم در آب بی تفاوت به آن نگاههای خسته بازی کردیم تا کبوتران آب نخورند و مردمان آبادی تشنه بمانند.با گذر از پس کوچه های شهر به جای آنکه از تماشای جریان آب و صدای زیبایش لذت ببریم مردمانی را می بینیم که در حال شستن ماشینهای خود هستند بی تفاوت به صدای آب و صاحبان آب زلال ...کارواشهای پیشرفته امروزی چه فایده ای دارند وقتی که من و تو نمی خواهیم بپذیریم ؛ تنها آن پیرمرد خسته نیست که منتظر آب و جریانش برای درختان تشنه باغش است.بلکه صدها جان دیگر از درخت، آدم و پرنده در انتظارند تا آب روان را ببینند و تداعی آیه « از آب هر چیزی ا زنده گردانیدیم»(21:30) را در لحظه لحظه جوشش آب به جریان درآورند.ما را چه می شود که اب حیات را بیهوده هدر می دهیم و کارواش در مسیر آب روان برای خود درست کرده ایم.آیا لحظه ای خود را به جای آن پیرمرد خسته گذاشته اید؟! ببینید چه قدر اندوهگین می شود که درختان باغش کمتر آب می خورند. چرا من و تو سهم طبیعت را به تسخیر درآورده ایم و به سهم خود قناعت نکرده ایم.مگر ندانسته ایم که به فرمایش مولایمان علی(ع)«قناعت گنج بزرگی است» و «نشانه عزت نفس است» چرا اینگونه عزت نفس خود را پایمال می کنیم.بیاییم دیدگانمان را به طبیعت باز کنیم و دوردستها را هم ببینیم.سر سفره هایمان روزی حلال بیاوریم.شاید روزی خودمان گرد پیری و ناتوانی جسمانیمان را ببینیم و ... آب را گل نکنیم و به کارواش ماشین تبدیل نکنیم بگذاریم رود زندگی همیشه جاری باشد تا از جریان نیافتند این رگهای حیات...
پس
«مردمان سر رود ،آب را می فهمند
گل نکردندش،ما نیز آب را گل نکنیم...»