« پسر رحمان خرما فروش با بچه های دیگر مسابقه داده بود که دستها را به زمین بگذارند و پاها را بالا برده بودند و زده بودند به دیوار. جاهد بیش از نیم ساعت به همین حالت مانده بود و مسابقه را برده بود اما وقتی پا بر زمین گذاشته بود و برخاسته بود ، دیده بودند که هر دو چشمش کاسه خون است. فرامرز چند بار جاهد را دیده بود و دیده بود که مادرش می بردش معبد درخت انجیر معابد شمع روشن می کند. بعد علمدار دعای : « پانچا_ پامارا _ هگاگا» می خواند و سر انگشت سبابه را با آب دهن خیس می کرد و بر چشم جاهد می کشید. دو هفته گذشته بود و درخت کاری نکرده بود. یک روز رحمان خرما فروش عصبانی شده بود و دست جاهد را از دست زنش کشیده بود و برده بود درمانگاه. دکتر تو چشمان جاهد دارو ریخته بود . روز سوم قرمزی چشم جاهد رنگ باخته بود و روز دهم دیگری اثری از سرخی نبود . رحمان خرما فروش زنش را تهدید کرده بود که نبینم بعد از این تا گوشوارت بچه گشت دستشِ بکشی ببری پای ئی شمیلۀ سه سرِ مصیبت شمع روشن کنی و اون مرتیکه حقه باز مزخرف( علمدار) بخوابه و جیبتِ خالی کنه.اینا همه ش دکانه زن.»ص۵۰۰ «مهران شهرکی وسط میدان شهرک مجسمه سنگی خودش را بنا می گذارد. تاج الملوک زیر لب زمزمه می کند: « در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب_ یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود.»ص۷۸۲ « درویش سبز چشم بنا می کند به حرف زدن. چند کلمه هم بیشتر نمی گوید: بِ شما سفارش می کنم کتاب بخوانید. ما مجموعه ئی از کتب نفیس برای شما فراهم آورده ایم که جوابگوی زندگی مادی و معنوی شماست. شما باید خودتان را بِ دانش مجهز کنید تا آسیب ناپذیر باشید.» ص۹۷۵ « تو مملکت ما هیچکس برا فرداش تامین نداره مگر پول نقد زیاد و مستغلات داشته باشه. تخصص و اعتبار و کار اداری صنار نمی ارزه. یک وزیر که عوض شه، از صدر تا ذیل همه عوض میشن! کارمند وقتی اخراج بکنن که راحتم اخراج میکنن باید بره حمالی کنه. اینطور که وقتی کسی دستش به عرب و عجمی _یا دم گاوی_ بند شه میچاپه! چون به صورت غریزی هم که شده میفهمه فرداش معلوم نیست!» 🖋️پ. ن رمان « درخت انجیر معابد » یکی از درخشان ترین یادگارهای به جا مانده از احمد محمود است. او را نویسنده مردم دوست و انسانگرا لقب داده اند. این کتاب ، موفق به کسب جایزه « هوشنگ گلشیری» به عنوان بهترین رمان سال ۱۳۷۹ شده است. در این کتاب حدود ۲۴۰ شخصیت خلق شده است که حداقل ۶۰ نفر از آنها به طور مستقیم در داستان دخالت دارند. موضوع قابل توجه در این کتاب لهجه قهرمانان کتاب است که با گویش مردم جنوب ایران صحبت می کنند و رمان دقیقا با همان گویش نوشته شده به طوری که هر چقدر خواننده جلوتر می رود احساس می کند خودش نیز با لهجه جنوبی صحبت می کند. بعد از خواندن این رمان تا مدتها با شخصیتهای کتاب زندگی می کنید. «احمد محمود » متولد دی ماه ۱۳۱۰ و متوفی مهر ماه ۱۳۸۱ است. از دیگر آثار نویسنده:👇 دریا هنوز آرام است، دیدار ، مسافر، مول، لحظه های اضطراب، بیهودگی ، همسایه ها، زمین سوخته، غریبه ها و پسرک بومی، مدار صفر درجه می باشد. از «احمد محمود» طی ۵۰ سال فعالیت های هنری اش، ۹ مجموعه داستان، ۶ رمان و ۲ فیلمنامه به جا مانده است.