"محمد" پیامبری که از نو باید شناخت

 

به نام خالق همه پیغام آوران هستی

«اللهم صلی علی محمد و آل محمد»

وقتی که آمدی ایوان کسری به قدوم آمدنت فروریخت و تمام بتهای زمان در برابر عظمتت شکستند و یک بار دیگر ابراهیم زمان تکرار شدِ این بار نه فرعون بلکه فرعونیان در برابر حقیقتت به زانو در آمدند.

نوری از شرق تا غرب عالم تابید و پیغام دعوتت به خسروان زمان رسید.آری دعوتت آشکارا حق را نشان می داد.تو در ظلماتی آمدی که آب حیات نبودِدر آن خفقان تاریک بحیرای نصرانی گفت:"احمد همان پیغامبری است که تورات و انجیل به آمدنش بشارت داده اند" چه صبور بودی،زمانی که خاکسترهای کفر بر شانه هایت ریخت،محکم ایستادی و چه زیبا آیه «ألست بربّكم" "قالوا: بلي" را معنا بخشيدي تو نمونه انسان كاملي هستي كه تاريخ در قاب روزگار هنوز نتوانسته عظمتت آنگونه كه بايد به تصوير كشد،عظمتي كه لرزه بر اندام كفر مي اندازد.

مدينه سالها در انتظارت بود آنگاه كه همه آمدنت را به انتظار مي كشيدند ايوب انصاري افتخار ميزباني يافت و به ناگاه همه ميهمان دل مهربانت شدند و در همان كوچه باغهاي آشنايي اسيراني به بركت رحمتت آزاد شدند و دست محبّتت همچون باراني بر مزرعه هاي خشكيده مكّه باريد تا رسم باريدن را بياموزاني.

تو معنايي در غدير و رسالتت با "غدير" معنا يافت و به درستي هيچ كس برتر از علي نتوانست معناي عدالت را احيا بخشد.

درود بي كران بر پيغامبر رحمت محمد مصطفي(ص)

مقاله ادبی درباره کتاب و کتابخوانی

به نام خالق لوح و قلم

" كتاب قدمتي به بلنداي تاريخ دارد،آن را هنرمندانه بنويسيم تا ارزشمند بماند."

"لوح محفوظ" وحي الهي را در قالب آياتي خطاب به بشر اعلام كرد؛آنگاه كه خداوند :ن و القلم و ما يسطرون" را نازل كرد تا كاتبان بنويسند و «أفلا يتعقلون» معنا يابد و به حرمت «اقرء باسم ربّك الذي خلق» قلم را آفريد تا زيبا بنگاريم و قلم آنان را كه «افضل من دماء شهدايند» حرمت گذاريم. روزگاري كهنه كتابي ارزشمند همچون شاهنامه؛ شناسنامه هويّت ايراني ،بوستان و گلستان،نصاب الصبيان فراهي از پدر به پسر مي رسيد و نسلها وامدار اين ميراث ارزشمند بودند اين كتابهاي ارزشمند در كتابخانه هاي شخصي افراد خودنمايي مي كردند.در آن روزگاران مغولان كتابخانه ها را به آتش كشيدند...مي دانيد چرا؟...هويّت ملي ما زماني در كتابهايمان نهفته بود.آن زمان خواجه نصيرالدين طوسي بزرگترين كتابخانه زمان را اداره مي كرد.همان روزگار كتاب قانون ابن سينا به زبانهاي مختلف ترجمه شد.و ابن سيناي ما همان اويسيناي (AVISINA) معروف غرب شد.نويسندگان ما پر مغز مي نگاشتند.ما را چه شده است؟!چگونه بايد اين ميراث را پاس بداريم؛آيا در موزه بودن و پشت صفحه هاي شيشه اي كتاب را به نمايش گذاشتن كفايت مي كند؟!امروز خواجه نصيرهاي زمان بايد برخيزند و با امكانات موجود كتابخانه هايي را برپا كنند كه دست مغولان زمان از آنها در امان باشد.اين بار جنبشهاي نرم افزاري، اينتري و مجازي لازم است تا در دهكده جهاني نه تنها كتابهايمان بلكه روشهاي فكري و مطالعه پروريمان را تحقق بخشيم.

اینک اگر تو اي كتابدار به پا خيزي همه بر مي خيزند. برخيز به حرمت خون و قلم...

بوستان اندیشه

كتابخانه بوستان انديشه و دانش است و كتابخوانان انديشمندان باغ علم و دانايي.